روح انضباطها
- Nousazan Church
- 5 days ago
- 7 min read
Updated: 1 day ago
درک چگونگی تغییر زندگی توسط خدا دالاس ویلارد

مقدمه:
عصر مدرن عصر انقلاب است - انقلابی که با بینش نسبت به وسعت هولناک رنج و نیاز بشر برانگیخته شده است. درخواستها برای قداست و حملات به گناه و شیطان قرنها به عنوان راهنما و درمان وضعیت بشر مورد استفاده قرار میگرفت. امروزه این درخواستهاجای خود را به دستور کار جدیدی دادهاند. در سطح اجتماعی، انتقادات سیاسی و اجتماعی دستورالعملهایی برای انقلابهایی ارائه میدهند که قرار است بشریت را از بندهای متعددش آزاد کنند. و در سطح فردی، تکنیکهای مختلف خودشکوفایی وعده انقلابهای شخصی را میدهند که "آزادی در دنیایی غیرآزاد" و ورود به زندگی خوب را به ارمغان میآورند. اینها پاسخهای مدرن به مصیبتهای بشریت هستند.
در این زمینه، چند صدا همچنان بر این تأکید کردهاند که علت وضعیت پریشان انسان، چه فردی و چه اجتماعی، و تنها درمان ممکن آن، روحانی است. اما آنچه این صداها میگویند، واضح نیست. آنها اشاره میکنند که انقلابهای اجتماعی و سیاسی هیچ تمایلی به تحول قلب تاریکی که در اعماق سینه هر انسان نهفته است، نشان ندادهاند. این آشکارا درست است. و در میان سیل تکنیکهای خودشکوفایی، اپیدمی افسردگی، خودکشی، پوچی شخصی و فرار از طریق مواد مخدر و الکل، وسواس فرقهای، مصرفگرایی و جنسیت و خشونت وجود دارد- همه اینها با ناتوانی در حفظ روابط شخصی عمیق و پایدار همراهند.
بنابراین بدیهی است که مشکل یک مشکل روحانی است. و درمان نیز باید همینطور باشد. اما اگر درمان روحانی است، مسیحیت مدرن چگونه در این پاسخ جای میگیرد؟ به نظر میرسد بسیار ضعیف، زیرا مسیحیان نیز در میان کسانی هستند که به اپیدمی غمانگیز اشاره شده گرفتار شدهاند. و این واقعیت آنقدر برجسته است که تفکر مدرن به این نتیجه رسیده است که ایمان مسیحی را ناتوان، حتی تا حدودی منسوخ و در کمترین حالت نامربوط ببیند.
با این حال، حتی اگر سابقه کلیسا در حل مشکلات اجتماعی و فردی از نظر تاریخی برجسته به نظر نرسد، ما معتقدیم که هنوز تنها پاسخ را در اختیار دارد. پس چه چیزی مانع از این میشود که مسیحیت به آن راهنمای زندگی تبدیل شود که تنها خودش میتواند باشد؟ مسیحیت تنها در صورتی میتواند به عنوان راهنمایی برای بشریت امروزی موفق شود که دو کار را انجام دهد.
اولاً، باید نیاز به تحول انسانی را به اندازه جنبشهای انقلابی مدرن جدی بگیرد. نقد منفی مدرن مسیحیت در وهله اول به این دلیل پدید آمد که کلیسا به پیام خود وفادار نبود - نتوانست تحول انسانی را به عنوان یک مسئله واقعی و عملی که باید به طور واقعبینانه با آن برخورد شود، جدی بگیرد. خوشبختانه، امروزه نشانههای زیادی وجود دارد که کلیسا در تمام شاخههای خود در حال آماده شدن برای اصلاح این شکست است.
دوم اینکه، باید روشهای واقعبینانه تحول انسانی را با مثالهایی روشن کند. باید نشان دهد که چگونه افراد عادی که امروزه نژاد بشر را تشکیل میدهند، میتوانند از طریق فیض مسیح به جامعهای پر از محبت، مؤثر و قدرتمند تبدیل شوند. این کتاب در انجام این کار دوم کمک میکند. در اینجا میخواهم به روشهای زندگی روحانی، برای زندگی موجود در انجیل مسیحی بپردازم. ما میتوانیم از نظر شخصیت و قدرت شبیه مسیح شویم و بدین ترتیب ایدهآلهای والای خود را در زمینه رفاه و نیکوکاری محقق سازیم. این قلب پیام عهد جدید است.
آیا باور دارید که این امکانپذیر است؟
ادعای اصلی من این است که ما میتوانیم با انجام یک کار به شباهت مسیح تبدیل شویم - با پیروی از او در سبک کلی زندگی که برای خود انتخاب کرد. اگر به مسیح ایمان داریم، باید باور کنیم که او میدانست چگونه زندگی کند. ما میتوانیم از طریق ایمان و فیض، با انجام فعالیتهایی که او انجام میداد، با تنظیم کل زندگی خود حول فعالیتهایی که او خود انجام میداد، به مسیح شباهت پیدا کرده و همواره در همنشینی پدرش بمانیم. عیسی چه فعالیتهایی انجام میداد؟ چیزهایی مانند تنهایی و سکوت، دعا، زندگی ساده و فداکارانه، مطالعه و تفکر عمیق در کلام خدا و راههای خدا، و خدمت به دیگران. برخی از اینها قطعاً برای ما ضروریتر از آن چیزی خواهند بود که برای او بودند، زیرا نیاز ما بیشتر یا متفاوت است. اما در یک زندگی متعادل با چنین فعالیتهایی، ما به طور مداوم با "پادشاهی نه از این جهان" - پادشاهی حقیقت همانطور که در یوحنا ۳۶:۱۸-۳۷ دیده میشود – حیات مییابیم.
اما تاریخ همچنان تأثیر سنگینی بر افکار و احساسات کنونی ما دارد. چنین ایمانی که به پیش از این توصیف شد، امروز به شدت با گرایشهای قدرتمند اطراف ما مخالف است. ایمان امروزه به عنوان چیزی تلقی میشود که فقط باید ما را متفاوت کند، نه اینکه واقعاً ما را متفاوت میکند یا بتواند ما را متفاوت کند. در واقع ما بیهوده با شرارتهای این دنیا مبارزه میکنیم، در حالی که منتظریم بمیریم و به بهشت برویم. بهطور ناخودآگاه این ایده در ما شکل گرفته است که جوهر ایمان کاملاً یک امر ذهنی و درونی است.
فکر نمیکنم کسی این وضعیت را میخواست یا برنامهریزی کرده بود. ما به سادگی اجازه دادهایم که تفکرمان در چنگ یک تقابل نادرست بین فیض و "اعمال" گرفتار شود که ناشی از ارتباط اشتباه اعمال با "شایستگی*" بود. و تاریخ فقط اوضاع را بدتر کرده است. دیواری بین ایمان و فیض، و آنچه ما واقعاً انجام میدهیم، ساخته است. البته میدانیم که باید ارتباطی بین فیض و زندگی وجود داشته باشد، اما به نظر میرسد نمیتوانیم آن را برای خودمان قابل فهم کنیم. بنابراین، بدتر از همه، ما نمیتوانیم از آن ارتباط به عنوان مبنایی برای راهنماییهای خاص در مورد چگونگی ورود به شخصیت و قدرت مسیح استفاده کنیم.
امروز، ما به قدرت مسیح فکر میکنیم که به طرق مختلف وارد زندگی ما میشود—از طریق حس بخشش و عشق به خدا یا از طریقآگاهی از حقیقت، از طریق تجربیات خاص یا تزریق روح، از طریق حضور مسیح در زندگی درونی یا از طریق قدرت مراسم دینی ونیایش یا موعظه کلام، از طریق مشارکت قدیسان یا از طریق آگاهی فزاینده از عمق و راز زندگی. همه اینها بدون شک واقعی و تاحدودی مفید هستند. با این حال، این روشها، نه به صورت فردی و نه به طور جمعی، هیچ یک به طور قابل اعتمادی افراد زیادی که واقعاً شبیه مسیح و نزدیکترین پیروان او در طول تاریخ باشند را تولید نمیکند. این یک واقعیت قابل اثبات آماری است.
من معتقدم مشکل فعلی ما این است که درک درستی از چگونگی دریافت فیض الهی از طریق تجربیات و اعمالمان نداریم. در میان مسیحیان و غیرمسیحیان، اشتیاق عمیقی برای پاکی شخصی و قدرت برای زندگی مطابق خواسته دلمان، وجود دارد. آنچه ما نیاز داریم، بصیرتی عمیقتر در رابطه عملی ما با خدا در بازخرید است. ما به درکی نیاز داریم که بتواند ما را به تعامل مستمر با ملکوت خدا به عنوان بخشی واقعی از زندگی روزمرهمان، حضوری روحانی و مداوم که در عین حال یک واقعیت روانشناختی است، هدایت کند. به عبارت دیگر، ما باید یک الهیات از نظر روانشناختی سالم برای زندگی روحانی و انضباطهای آن را پرورش دهیم تا ما را راهنمایی کند.
در صفحات بعدی، سعی کردهام اساسیترین نکات مربوط به رابطه ما با خدا را بررسی کنم. من ابتدا سعی کردهام ماهیت خودِ زندگی روحانی را روشن کنم، و نشان دهم که چگونه این زندگی کمال جسم انسان است و چگونه بدن ما منبع اصلی زندگی روحانی است. سپس دیدگاهی در مورد ایده "انضباط روحانی" ارائه میدهم و اینکه چرا این انضباطها عملاً در مسیحیت غربی برای ما از دست رفتند. سپس،گروههای اصلی انضباطهای مرتبط با جامعه امروزی ما را توضیح میدهم و در نهایت با تأکید بر اینکه چگونه تحول گسترده شخصیت ازطریق شاگردی خردمندانه و منضبط برای مسیح میتواند جهان ما را متحول کند - چگونه میتواند شرارتهای ساختاری که همیشه بربشریت مسلط بوده و اکنون تهدید به نابودی زمین میکنند را خلع سلاح کند به پایان میرسانم.
بنابراین، در حالی که من مینویسم تا تعلیم دهم و به دانشمان بیفزایم، هدف نهایی من تغییر رادیکال عملکرد ما است. این کتاب درخواستی است از جامعه مسیحی برای قرار دادن انضباطهای زندگی روحانی در قلب انجیل. وقتی مردان و زنان را به زندگی در مسیح عیسی فرا میخوانیم، بزرگترین فرصت زندگیشان را به آنها ارائه میکنیم—فرصت همراهی زنده با او، که در آن یاد میگیرند شبیه او باشند و همانطور که او زندگی کرد، زندگی کنند. این همان "دوستی دگرگونکننده" است که توسط لزلی ودرهد توضیح داده شده است. ما در انضباطهای زندگی روحانی با عیسی و پدرش ملاقات و با آنها زندگی میکنیم. به عنوان محل ملاقات ما، انضباطها بخشی از «خبر خوش»*** زندگی جدید هستند. ما باید آنها را تمرین کنیم و سپس دیگران را دعوت کنیم که در آنها به ما بپیوندند.
میخواهم این انضباطها را جدی بگیریم. من میخواهم الهام بخش مسیحیت امروزی باشم تا انضباطها را از دسته کنجکاویهای تاریخی خارج کرده و آنها را در مرکز زندگی جدید در مسیح قرار دهد. تنها زمانی که این کار را انجام دهیم، جامعه مسیح میتواند در نقطه فعلی تاریخ، موضع خود را بگیرد. گردهمآییهای محلی ما باید آنطور که قرار بود به آکادمیهای زندگی تبدیل شوند. از چنین مکانهایی است که مردمی مجهز از نظر شخصیت و قدرت برای قضاوت یا هدایت زمین میتوانند بیرون آیند.
اکنون انبوهی از مردم در سراسر جهان به مسیح روی میآورند. اما چقدر غمانگیز خواهد بود اگر میلیونها نفر در آسیا، آمریکای جنوبی و آفریقا باور کنند که بهترین چیزی که میتوانیم از «طریق مسیح»*** انتظار داشته باشیم، سطح مسیحیتی است که امروزه در اروپا وآمریکا قابل مشاهده است، سطحی که ما را در آستانه نابودی جهان قرار داده است. جهان دیگر نمیتواند تنها به دیپلماتها، سیاستمداران ورهبران تجاری سپرده شود. بدون شک، آنها تمام تلاش خود را کردهاند. اما این عصر قهرمانان روحانی است – زمانی برای مردان وزنان که در ایمان، شخصیت و قدرت روحانی قهرمان باشند. بزرگترین خطر برای کلیسای مسیحی امروزه این است که سطح پیام خود رابیش از حد پایین بیاورد.
تقدس و فداکاری اکنون باید از کمد و کلیساهای کوچک بیرون آیند تا خیابان و کارخانه، کلاس درس و اتاق هیئت مدیره، آزمایشگاه علمی و ادرات دولتی را تحت نفوذ قرار دهند. به جای اینکه تعداد معدودی با قدرت و الهامی که از طریق انضباطهای روحانی به دستمیآورند، دین را قلبِ زندگی خود قرار دهند، همه ما میتوانیم زندگی روزمره و شغل خود را به «خانه خدا و دروازه بهشت» تبدیل کنیم. این میتواند - و باید - اتفاق بیفتد. و این اتفاق خواهد افتاد. مسیح زنده این کار را از طریق ما انجام خواهد داد، زیرا ما در پادشاهی روحانی خدا با او در زندگیای که به درستی منضبط شده است، ساکن میشویم.
روح انضباطها چیزی جز محبت عیسی نیست، با اراده قاطعی برای شبیه شدن به کسی که دوستش داریم. در همنشینی قلب سوزان،"تمرین برای تقوا" راه ما برای دریافت هرچه بیشتر فیضی است که در آن استواریم، شادمان در امید جلال خدا (رومیان ۲:۵). فصلهای بعدی برای کمک به شما در درک ضرورت مطلق انضباطهای روحانی برای ایمان ما، و نتایج انقلابی تمرین هوشمندانه و مشتاقانه این انضباطها از طریق یک زندگی کامل، پر از فیض و شبیه مسیح نوشته شدهاند.
* Merit
** Good News
*** Way of Christ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دالاس ویلارد (۱۹۳۵ ـ ۲۰۱۳) استاد فلسفه در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و یک کشیش دستگذاری شده بود که در کلیساها و سازمانهای مسیحی در سرتاسرجهان سخنرانی میکرد. او یکی از اعضای بنیانگذار رِنواره بود. از جمله آثار دیگر او، کتابهای «احیا قلب»، «توطئه الهی» و «شناخت مسیح امروز» هستند. از دالاس، همسرش جِین، پسرش جان، دختر و دامادش بِکی و بیل هیتلی، و نوهاش لاریسا، در قید حیات هستند و کار او را ادامه میدهند.




Comments